رضا قليخان هدايت
1808
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا يك موى بدزديدم از دو زلفت * چون زلف زدى اى صنم به شانه چونانش بهسختى همىكشيدم * چون مور كه گندم كشد به خانه با موى به خانه شدم پدر گفت * منصور كدام است زين دوگانه 393 مؤيّد الدّين نسفى از استادان مشهّر و بزرگان مبهّر در لب الالباب گويد كه مؤيّد بر لشكر هنر مؤيّد بودى وراى او رشك خورشيد انور سحبان وابل در جنب او باقل و عطارد لطايف اشعار او را ناقل ديوان او چون كبريت احمر و ياقوت اصفر كمياب است گويند پهلواننامهايى به سياق مثنوى گفته ديده نگرديده ديگرى مگر ديده از آن جناب است بويى كه از بهار نسيم صبا برد * گويى همى ز طرّهء دلدار ما برد طاوس از بنفشه كلاهى دگر دهد * وز سبزه پشت طوطى ديگر قبا برد شمشاد طوق فاخته گردد به كوهسار * خلخال لاله كبك درى را عطا برد لشكر كشيد ابرو به قلب جناح او * قوس قزح نگر كه چه رنگين لوا برد باشد صواب باده چو از ناف ياسمين * باد شمال نافهء مشك خطا برد دلها اگر به خامهء چون زعفران ربود * جان عدو به خنجر چون گندنا برد و له ايضا از جور چرخ هرچه به خلق جهان رسد * تنها ز دور چشم تو بر من همان رسد چون گيسوى تو تافته دارد دل مرا * بادى كز آن دو گيسوى عنبر فشان رسد آهسته دار جور و بينديش زان كه من * دل باز خواهم از تو چو كارم به جان رسد از ديرباز خلق جهان منتظر بدند * تا كاينات را چو تو صاحبقران رسد